
حال که اومدی یه چیزی بگو
|
حال که اومدی یه چیزی بگو |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:35 گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود فکر ميکردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاري که ميکنم گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، م
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:24
روز اول شوخی شوخی جدی شد.شوخی ترین جدی عمرم دوست
داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو بود. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 19:47
سکوت فریاد هزاران درد است در وسعت بی انتهای ناگفته ها
و تو بی انتها ترین فریادی که در سکوت من نشسته ای. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 19:38
با اینکه همه به دیوار پشت میکنن اما دیوار هرگز پشت
کسی را خالی نمی کند. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 19:29
ثمر عمر آدم یک نفس است و آن نفس از برای یک همنفس است
گر نفسی با نفسی همنفس است آن یک نفس از برای عمری بس است. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 16:26
بی تو هر لحظه ملالی است مرا
هر نفس زحمت سالی است مرا با همه رنج توان سوز فراق باز با عکس تو حالی است مرا |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 18:49
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم
یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 12:19
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 12:3 تو را هرگز نمي بخشم ... كه بر باد فنا دادي همه عشق و نيازم را به يك هرزه نگاه دادي چقدر ساده براي بي وفايهاي تو مردم ولي حالا چقدر زيبا جواب خوبي ام را ناروا دادي چه اندك بود احساسم براي قلب نامردت جواب گريه هايم را با سكوتي بي صدا دادي.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 12:44
دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا
باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 12:39 به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 12:39
شبي پرسيدمش با بي قراري که غير از من کسي را دوست داري به چشمش اشک شد از شرم جاري
ميان اشک هايش گفت آري !!!!!!!!
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 23:18 دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 23:16
یکی از فلاسفه میگه :
اگه کسی واقعا دوست داشته باشه بیشتر از اینکه بگه دوست دارم می گه مواظب خودت یاش.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 23:11
دوست داشتن دل می خواد نه دلیل از ته دل دوستت دارم بدون دلیل. |+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 20:46 قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يكی رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگر بيدار مي شود.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 20:32 زندگی در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترین خاطره هاست.
|+|
نوشته شده توسط maryam&marjan&behzad در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 20:30 |
|